تبلیغات
هیأت محبان بقیه ا..._کوی اتحاد ساری - مادران آسمانی
 
هیأت محبان بقیه ا..._کوی اتحاد ساری
خادمان ولایت و شهداء
درباره وبلاگ


هیأت محبان بقیه الله کوی اتحاد ساری اعلام می دارد هر یک از دوستان که تمایل به مشارکت در ارائه مطالب در وبلاگ را دارند از طریق قسمت پیام رسان وبلاگ مراتب علاقه مندی خویش را اعلام کرده تا در اسرع وقت با ایشان تماس گرفته شود.
با تشکر

مدیر وبلاگ : هیات محبان بقیه الله کوی اتحاد ساری
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا از سایت ما راضی هستید؟






پنجشنبه 16 آذر 1391
مادر شهید کشوری سر به بالین قلب پرنده فرزندش: الهی شکر؛ صدها همچون پسر من فدای اسلام

به گزارش رزمندگان شمال، چندی پیش مادر این شهید با ستاد مرکزی راهیان نور سفری به کرمانشاه داشت. سرزمینی که بارها و بارها پسرش بر فرازش پرواز کرده بود. بازدید از موزه دفاع مقدس کرمانشاه یکی از برنامه‌های این سفر بود؛ در یکی از غرفه‌های طبقه زیرین این موزه، آثار شهید کشوری و شهید شیرودی به نمایش گذاشته شده بود. مادر شهید کشوری که با ویلچر به این نقطه آمده بود به دلیل تعداد زیاد پله‌ها نمی‌تواست از این غرفه‌ها بازدید کند.

همه رفتند و دل این مادر هم با آنها راهی شد. او منتظر ماند تا همسفران برگردند. یکی از بچه‌های ستاد مرکزی راهیان نور وقتی که غرفه شهید کشوری را بازدید کرد و حیفش‌ آمد که مادر شهید کشوری از این حضور محروم باشد. به خاطر همین هم چهار نفر داوطلب شدند و به سراغ مادر شهید رفتند تا او را با ویلچرش بلند کرده و از پله‌ها به پایین بیاورند. مادر شهید اول قبول نکرد اما بعد از اصرار بچه‌ها قبول کرد و رفت به سمت غرفه‌ها.

حدود 20 ـ 30 متر مانده بود که این جمع به غرفه‌ شهید کشوری برسند. مادر شهید کشوری به بچه‌هایی که او را همراهی می‌کردند، می‌گفت «همه بچه‌های من فدای اسلام، احمد من هم فدای اسلام، وقتی شما را می‌بینم احساس می‌کنم اسلام پابرجاست...»


مادر درحالی که آخرین جمله را به زبان جاری می‌کرد،‌ یکدفعه چشمش به تابلویی افتاد که روی آن نوشته بود «باقیمانده بالگرد شهید کشوری». مات و مبهوت شد، بغض کرد و با دستش چرخ‌های ویلچر را به حرکت در‌آورد و خودش را به موتور بالگرد رساند. سر بر روی موتور گذاشت و گریست. از صدای گریه‌ او، گویی در و دیوار هم به گریه افتادند و بعد گفت «الهی شکر؛ صدها همچون پسر من فدای اسلام...»

بر روی ویلچر کمر راست کرد و با تبسمی عجیب گفت «من را ببرید پیش عکس‌های پسرم» او سپس برای کسانی که از غرفه‌ها بازدید می‌کردند، جریان شنیدن خبر شهادت پسرش و شناسایی پیکر او را روایت کرد. 



نوع مطلب :
برچسب ها :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی